سيد جلال الدين آشتيانى

688

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

پس عين ثابت ممكن ، صورت اسم حق است ، و وجود ممكن ، عبارتست از تعين و تميز وجود حقيقى حق در مرتبه‌اى از مراتب ظهور ، « مثل ظهور موجود عقلى و روحى و مثالى و مادى » ؛ جهت تلبس او بآثار و احكام عين ثابت امكانى . پس ايجاد همان تجلى حق در عين ثابت غير مجعول ، ممكن است كه مرآت وجود و آئينهء ظهور حق باشد ؛ لان الماهيات و الاعيان الثابتة غير مجعولة « 1 » بلا مجعولية ذاته

--> ( 1 ) . برخى از اعيان محققان گفته‌اند : « اعلم ان الاثر لا يكون للوجود اصلا ، من حيث كونه وجودا فقط ، بل لا بد من انضمام أمر آخر خفى ، فيه يكون هو المؤثر ، و عليه يتوقف الاثر ، و لما كان امرا يكون محصورا بين مرتبة و وجود و تعذر اضافة الاثر الى الوجود ، كما مرّ تعين اضافته الى المرتبة ، و مرتبة الوجود المطلق الالوهية . و اليها و الى نسبها المعبر عنها بالاسماء يسند الآثار ، و المراتب كلها امور معقولة غير موجودة في اعياننا ، فلا اثر إلا لباطن اضيف نسبته الى ظاهر ، لغموض سرّه ، و صعوبة ادراكه بدون الظاهر ، فمرجعه في الحقيقة الى باطن من ظاهر و فيه ، فاعرف » . اگر وجود مطلقا اختصاص بمقام حق داشته باشد ، و اعيان و ماهيات با قطع نظر از تجلى علمى و عينى حق مطلق ، اباطيل و اعدام باشند بوجه من الوجوه آثار مستند به حقيقتى غير از اصل وجود نمىباشد . چه از اقدمين از حكما و متألهان از اهل حق رسيده است : « لا مؤثر في الوجود الا اللّه » . و نيز بهمنيار در تحصيل گفته است : « ليس لما بالقوة مدخلية في افاضة الوجود اصلا » . تعين و محدود شدن وجود ، ناشى از تنزل وجود از اسماء اطلاق بارض تقييد است . غير از حقيقت وجود ، چيزى متصور نمىباشد كه با انضمام وجود مبدا اثر گردد . ماهيت و عين ثابت ، امر عدمى است كه از حد وجود انتزاع مىشود ، و وجود ، بعد از تنزل معروض چنين امر موهومى مىگردد . بنا بر اعتباريت و وهميت چنين مفهومى ، مبدئيت آن از براى اثر تناقض صريح است ، مگر بالمجاز و الاعتبار ، چون اعيان ثابته با قطع نظر از وجود ، حقيقتى ندارند ، بلكه ماهيت با وجود هم بوى وجود را استشمام ننموده است ، و مفهومى ذهنى و اعتبارى است . حق آن است كه آثار مستند باصل وجود حق است ، ولى اين وجود باعتبار تنزلات و قبول حدود ، آثار مختلفى دارد ، كه آن آثار در شئون عامه مشترك و ببعضى از جهات مختلفند ، و يك اصل واحد ، جامع بين آثار است ، و ظهور و وجود و آثار وجود و ظهور ماهيت خاص حق اول است . « الحق ظاهر ما غاب قط و الممكن غائب ما ظهر قط و الناس في هذه المسألة على عكس الصواب » . در چشم ظاهر بين ، آثار مستند بخلق است ، ولى در نظر كسانى كه اهل شهودند ، حقيقت وجود با آنكه در خفاء محض است ، مبدا آثار است ، و وجود منبسط ، فعل اطلاقى اوست كه در ملابس اعيان مستور است . ممكن ز تنگ‌ناى عدم ناكشيده رخت * واجب به جلوه‌گاه عيان نانهاده گام در حيرتم كه اين همه نقش غريب چيست * بر لوح صورت آمده ، مشهور خاص و عام هر يك نهفته ، ليك ز مرآت آن دگر * برداشته ز جلوهء احكام خويش ، كام باده نهان و جام نهان ، آمده پديد * در جام عكس باده و در باده رنگ جام